مؤلف مجهول
مقدمه 7
عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )
ملك شاه رستم و طاعت نمودن او و به اتفاق رفتن به جانب حويزه بر سر ملك فياض و سوانحى كه در آن ولا به منصهء ظهور پيوست 175 ذكر فرستادن نواب كامياب نورعلى خليفه را به نيابت به جانب روم نزد صوفيان و بيعت گرفتن و تشريف بردن آن حضرت به تبريز و ديار بكر و سوانحى كه در آن ولا به منصهء ظهور پيوست 188 ذكر توجه نمودن رايات جاه و جلال به جانب ولايت ديار بكر و جنگ كردن نواب كامياب با علاء الدولهء ذوالقدر و سوانحى كه در آن ولا به منصهء ظهور پيوست 197 ذكر نامه فرستادن نواب گيتىستان به نزد علاء الدوله و جواب نوشتن به نواب كامياب و صلح نمودن و مراجعت نواب كامياب به جانب آذربايجان و سوانحى كه در آن ولا به منصهء ظهور پيوست 209 ذكر آمدن سارواصلان و ساروقبلان به يارى و كومك محمدى سلطان و كشته شدن به دست قراخان برادر محمد خان استجلو و فتح نمودن محمد خان و سوانحى كه به ظهور پيوست 219 در ذكر كيفيت احوال سلطان سليم ولد سلطان بايزيد سلطان روم گويد 232 ذكر تاخت كردن قراخان ارزنجان را و ايلچى فرستادن محمد خان با لباس زنانه به جهت سلطان بايزيد سلطان روم گويد 241 جنگ كردن سلطان بايزيد و سلطان قانصو پادشاه مصر با علاء الدولهء ذوالقدر و سوانحى كه به ظهور پيوست 247 ذكر خروج شاهى بيگ خان ابن ابو الخير خان و گرفتن او تركستان را از اولاد امير تيمور كوركانى و مقدماتى كه به ظهور پيوست 252 ذكر اولاد سلطان حسين ميرزا بايقرا و چگونگى حالات و قضاياى ايشان كه پريشان روى داد و سوانحى كه به منصهء ظهور پيوست 262 ذكر رفتن بابر پادشاه به جانب كابل و چگونگى و آمدن شاهى بيگ خان بر سر بلخ و رفتن بديع الزمان به جنگ او و سوانحى كه به منصهء ظهور پيوست 279 ذكر آمدن شاهى بيگ خان به دامغان و مراجعت كردن به جانب سمرقند و آمدن محمد حسين ميرزا به خدمت نواب ظل اللهى و فرستادن آن حضرت امير نجم ثانى را به اتفاق امراى عظام به طرف خراسان و مسخر نمودن او آن ولايت را و سپردن به اولاد سلطان حسين ميرزا و مراجعت نمودن و سوانحى كه در آن ولا به منصهء ظهور پيوست 315